عادتهای عاشقانه
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٧ : توسط : پیر صدیق

 تقدیم به تمام دونفری های خوب

   چه خوبه که روز به روز  عاشق تر می شیم،

   قدر همو می دونیم ،نمی خوایم بدون هم بمونیم.

   تو میگی همه اینا عادته، اگه عادته ؟!!!!!!!!!!!!

     به بیشتر دوست داشتنت ،   عادت کردم،

    به تکرار،  دوستت دارم گفتن، عادت کردم،

      به اشتیاق  دیدار هر روزت ، عادت کردم،

     به  یاد تو بودن،   درهرلحظه عمرم،عادت کردم

    به تماشای خاطرات خوبمان ،  عادت کردم

به خوب دیدن تو،   به از یاد بردن بدیها  عادت کردم

   خیلی خیلی دوست دارم  ، عادت هاما.......

 بیا به عادتهامون خوب نگاه کنیم

 بدها   را  کم و خوبها  را زیاد کنیم



 
دیدار
ساعت ٥:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٥ : توسط : پیر صدیق

لحظه دیدار، اشکهای شوقم  روانند و چه شورش می کنند

 باورم نمیشه ،مغزم مثل قلبم  میزنه ، باهم چه جنبش می کنند

چشم من صد چشم شده ،تا که زیاد نگاش کنم

چشم من نه،همه ذرات وجودم، نگاهش می کنند


 
یک نوشته
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٩ : توسط : پیر صدیق

 

نوشته زیر از دخترم ،شادآفرین، است، من خوشم آمد

خواستم شما عزیزان هم بخوانید

قامتم چون کوه است پر غرور واستوار

قلب و احساسم چو رود است بی قرار

چشمهای مهربانم با شکوه و پر سرور

 چهره ام معصوم غرق  مهر و نور

 ندارم ترسی از پیچ و خم های زندگی

ندارم غصه از  بیش و کمهای  زندگی

 


 
بازیگر
ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٥ : توسط : پیر صدیق

نقش عاشق را  چه خوب بازی ،کردی   

گفته عشاق را برام ،باز خوانی کردی

خام حرفای تو من ، هرروز شدم عاشق تر

باورم نیست ،با احساس پاکم ، تو بازی کردی

چه جوری دلت اومد    از من جدا شی و بری

کاش  رفتنت دروغ ونقش  باشه که ،بازی کردی


 
ادعا
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۱ : توسط : پیر صدیق

باورتون نمیشه ولی دیده ام من، حقیقت دارند

در کوچه ما سنگهایی هستند که، زبان دارند

گوش هم دارند ولی کر می شوند  برای صداهایی

فقط حرف می زنند زیاد زیاد ،   خیلی ادعا دارند


 
انتخاب
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٧ : توسط : پیر صدیق

----------------------------------------------------------

زندگی، سرابی بیش نیست

      این منم، که چشمه  آب دارم

 زندگی، شادمان نیست 

 این منم ، که شادی ناب دارم      

بد و خوبی، که در جهان ، می بینم

 این منم، که ساخته ام  و حق انتخاب  دارم


 
فقط خودم
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٤ : توسط : پیر صدیق

 

تا  آسمون  زندگیم،ابری میشه ،اشک غم از چشم من جاری میشه،

تو به یادم  میاری  ،خورشید هست .تو  میگی ، شادی همین  نزدیکیست.

 این منم،که باید ،ابر ها را پارو کنم  ،تا که خورشید  در بیاد،

من خودم باید  ،اشکما ، پاک کنم ،تا که  شادی  از در بیاد.

فقط من می تونم.........فقط خودم...

 


 
سخنی با شما
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٩ : توسط : پیر صدیق

تا یادم هست ............. برای دل خودم شعر می گفتم وداستان می نوشتم
وتنها خواننده پروپا قرص نوشته هایم، خودم بودم .
تااینکه پسر عزیزم خواست، که وب لاگی داشته باشم
تا بعضی دوستان، هم نوشته های مرا ، ببینند وبخوانند .
نویسنده و شاعر نیستم ولی خوشحال می شوم که نوشته هایم ،برای خوانندگان که عزیز ترین دوستانم هستند ،لذت بخش وشاید مفید باشد

اظهار نظر و انتقاد های شما ، برایم بسیار ارزشمند و سازنده است