ما آدم تریم
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠ : توسط : پیر صدیق

 

ما آدما ، با اینکه  رنگارنگیم  ، اما در اصل  یه  جوریم   

همه به  فکر  جونیم  ،  همه به فکر نونیم

همه  به فکر  خودمون ،  از روی  پل  که رد شدیم 

 هر چه می شه  ،   بزار بشه.

چه بیفتند  دیگران !! چه  بمیرند  دیگران !!!!

 اما  بعضی  از ما  آدما ، آدم تریم،

درسته  که  جونمون  را  دوست  داریم،

اما جون  کسی را   نمی گیریم   

  نمی زاریم ،  از کسی جون  بگیرند تا بتونیم

 ما که آدم  تریم، 

 هم به فکر نون  خودمونیم  وهم  دیگران 

نمی بریم نون کسی ،

نمیذاریم آجر کنند ،نون کسی  

 ما که آدم تریم، از پل که  رد شدیم  ، 

  یاری می دیم به دیگران

  دستاشون  را  می گیریم، تا که  از پل  رد بشند   

  آخــــــــــه مـــــــــــــا  آدم تـــــــــریــــــــــــــــم.....


 
بیداری
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠ : توسط : پیر صدیق

 

  ای غریبه ،چه آسان ، آشنا گشتی تو بامن ،

بامن رویایی زودباور
 گفتی این شهر بده، نور خورشیدش کمه ،

خورشید تو پرنور تره،،،!!!!

  شهرتو پر از چراغ و شکره  ،،،!!!! 

   گفتی که حرفهام غلطه ، معنی اونها بده

 من به حرفهای تو گوش کردم و ،گفتم به به ،

همه رفتار ترا دیدم  و ،گفتم به به

 من خواب آلوده، ترا، باور از جان کردم   ،

هر چه خواستی تو ،من، آن کردم.

   لگد اندیشه مرا بیدار کرد ، چشم و گوش مرا هوشیار کرد .

   تو به من وعده حلوا دادی !!!! ؟؟؟؟، تلخ بود، تلخ تلخ  
  تو به من وعده گرما دادی !!!! ؟؟؟؟، سرد بود ، سرد سرد

   همه الماسامو بردی که برام تاج بسازی ،

 جز نمد تاجی ندیدم به سرم

   همه پرهامو کندی که برام بال بسازی ،

جز قفس چیزی ندیدم به تنم
 

ای غریبه، تونمیشی آشنا، زودتر برو ،
  من میرم دنبال ،آشنای خوب،دیگر برو

 


 
خوش خیالی بی خیالی نیست
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٧ : توسط : پیر صدیق

خوش خیالم  خوش خیال،با این   خیال  خوش ، خوشم.

هر لحظه  عمرم  گلیست،با این گلستان ، من خوشم.

خوب و  بد  همراه هر  چیز و  کسیست

فقط خوبیها به چشم من میان،با چنین  دیدی خوشم

                                                                     ادامه دارد


 
راه زندگی کوچه بن بست ندارد
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٧ : توسط : پیر صدیق

نگو،  این کوچه بن بست است ، ندارد هیچ راهی

عمیق بنگر  دری دارد  ،به سوی شاهراهی

همه بن بست های زندگی هم،   این چنینند

دری دارند به اهدافت، گرش  بینی و بگشایی


 
مرکب زندگی؟!
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٥ : توسط : پیر صدیق

گر که بد ، بینی جهان و سخت  گیری زندگانی

                  زیر چرخش له شوی، مرده ی،زنده  نمایی

گر تو زیبا بنگری گیتی و شاد  داری لحظه ها

                      مرکب زندگی  را تو سوار وغالبی بر، صحنه ها


 
فقط عرض زندگی مهمه
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٧ : توسط : پیر صدیق

 

 سر هیچ وپوچ چرا؟

زندگی  خوب و آروما  ،طوفانی کنیم.                                                              

 طول زندگی  کمه ،

 فقط میشه با عشق و شادی ،عرضشا طولانی کنیم


 
بی تو
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٥ : توسط : پیر صدیق

 

گفتم بی تو عید نمیشه و شد عید،    بی تو

گفتم بی تو بهار نمیآد وآمد بهار،    بی تو

گفتم بی تو گلها نمی شکفندو شکفتند گلها،  بی تو

گفتم بی تو هوا را نمی خواهمو می کشم  دائم  نفس،  بی تو

 دوست و آشنا را نمی خواستم ببینمو دیدم آنها را، بی تو

 بین آنها غریب بودم و بی کس ، دلم شاد نمی شه ،  بی تو 

بهار و گل  قشنگنند و دل انگیزچه با تو یا که  بی تو

این منم که درآن دلگیرم و خزانست احساسم ، بی تو

 


 
حس قشنگ عاشقی
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ : توسط : پیر صدیق

 

وقتی که من عاشق شدم ، بزرگ شدم ،

دنیا برام کوچیک شد، توی مشتم جا شد،

خیلی خیلی قوی شدم ،بر همه چیز  چیره شدم 

دیگه شب را ندیدم، همه جا روشن بود.

 ابرها رفتند،  همش  آفتاب بود

همه آدما ،خوب و مهربون بودند، آدمای بد فقط تو قصه ها بودند

همه جا  شادی بود،دنیا چه تماشایی  بود!!!!!!!!

وقتی که من عاشق شدم دنیا  یه جوردیگه شد

فقط عاشقا می دونند که اون چه جوری شد.


 
← صفحه بعد