مقام عشق
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸ : توسط : پیر صدیق

توی عشق و عاشقی ، تو بمن  قد نمیدی ،تو بمن نمی رسی

هرچه تند تند بدوی حتی پرواز کنی  باز تو بمن نمی رسی

از برای عاشقی، من از خود وارهیدم ،گشتم  همه عشق

والاست مقام عشق،گر زخود رها نشی ،تو به آن نمی رسی


 
رضایت
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٧ : توسط : پیر صدیق

نمیدونم چرا  خوشحالم ؟

آیا هدیه ای دریافت کرده ام؟    نه

یا خبر  خوبی شنیده ام؟       نه

پس  چرا  احساس  خوشبختی وآرامش دارم؟

وقتی خوب فکر می کنم ،

تنها دلیل این همه شادی من

                     دیدن، لبخند توست ای عزیز


 
بی وفایی
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٥ : توسط : پیر صدیق

وعده های خوب و حرفهای قشنگت ،چه شدند

 شور و شوق،چشمای خوشرنگت،چه شدند

باورم نیست که بی مهر و وفا گشتی تو،این سان

خاطرات،اونهمه عشق در دل تنگت چه شدند


 
یار هم
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۱ : توسط : پیر صدیق

دست من،دست ترا می جوید    تا  با تو همراه بشه

  نگهم در نگهت  گره ای سخت میشه تا با تو همراز  بشه

دل من  با دل تو یکی میشه  تا  تو دلت  جا بگیرم

     همه احساسم میان به سوی تو، تا،  من و تو  ما بشه


 
عشق را فریاد کن
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۸ : توسط : پیر صدیق

  داد می زنه نگاهت،عاشقمی ،به من بگو،باید بگی

احساس به این قشنگی و،پنهون نکن،  باید بگی

کی  گفته ،عشق باید  تو دل  باشه،نه بزبون،

زندون نکن عشقو ،تو دل،فریاد کن ، باید بگی

 من عاشقم، پر از ترانه ، تشنه حرفهای عا شقانه

 بگو ازعشق ،از قدرت و زیبایی عشق  باید بگی 


 
قصه ما
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٥ : توسط : پیر صدیق

قصه ما را ، هرکه نوشته،خوبه  خوب نوشته

من و تو را عاشق هم کرده و گفته ، سرنوشته

 ما،آدم  خوبای قصه ایم،  چیره میشیم بر، بدیها

 میرسیم به همدیگه،آخر قصه را چه خوب نوشته


 
تولد ما
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱ : توسط : پیر صدیق

لحظه عاشق شدن،لحظه ای زیبا،برای ما بود

تو بودی و من ،دنیا شادمان از تماشای، ما بود

من و تو معنی زندگی را، آن زمان، فهمیدیم

آن لحظه ،لحظه ی با شکوه ، تولد ما   بود


 
دلخوشی من
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۸ : توسط : پیر صدیق

راه زندگی پیچ در پیچه و مشگلاتی داره

راحت میره این راه و آنکه دلخوشی داره

میدونی ،دلخوشیم تو زندگی ،تنها تویی

این جاده با بودن توست، که قشنگی داره